مقاومت کردن /moɢɒːveˈmæt kærˈdæn/ VerbEnglishresist日本語抵抗するExampleآنها مصمماند در برابر فشار برای تغییر قانون [مقاومت کنند].They are determined to resist pressure to change the law.استفاده از فعل کمکی «مصمم بودن» حس اراده را تقویت میکند.