ناتوانی /nɒːtævɒːˈjiː/ Noun

English
inability
日本語
不能(ふのう)

Example

  • ناتوانیِ دولت در تأمین خدمات اولیه، اعتراضات را دامن زد.
  • The government's inability to provide basic services sparked protests.
  • استفاده از ساختار مضاف و موصوف (ناتوانیِ دولت) بسیار رایج است.