ثبات دادن /sobɒːt dɒːdæn/ VerbEnglishstabilize日本語安定させるExampleوضعیت بیمار پس از عمل جراحی، «استوار شد» (پایدار گشت).The patient's condition stabilized after the surgery.استوار شدن در اینجا به معنای بازگشت به حالت عادی است.