پایین آوردن /pɒːjiːn ɒːvɑːrdæn/ فعل

English
lower
日本語
下げる

Example

  • او صدایَش را به زمزمه‌ای **پایین آورد** — که انگار رازی را فاش می‌کرد.
  • He lowered his voice to a whisper.
  • استفاده از «صدا را پایین آوردن» بسیار رایج است.