تداوم /tædɒːvom/ NounEnglishconsistency日本語一貫性Exampleاو در تمام فصل با **پایداریِ** زیادی بازی کرد. (بازی کردن با ثباتِ زیاد)She has played with great consistency all season.در اینجا پایداری به معنای عملکرد ثابت و بدون افت است.