تنظیم /tæn.ziːm/ Noun

English
set
日本語
セット

Example

  • یک دسته (طقم) چاقوی جدید خریدم.
  • I bought a new set of golf clubs.
  • طقم بیشتر برای وسایل هماهنگ مثل لباس یا ظروف به کار می‌رود.