متشکل بودن از /motæʃækkel buːdæn æz/ Verb

English
consist
日本語
構成される

Example

  • منوی رستوران از مواد فصلی و محلی تشکیل شده است.
  • The menu consists of seasonal local ingredients.
  • استفاده از «تشکیل شدن» برای فهرست‌ها بسیار رایج است.