تا کردن /tɒː kærˈdæn/ Adjective

English
folding
日本語
折り畳む

Example

  • صندلی‌های تاشو (تا کردن / جمع شدن / کوچک شدن) را به ساحل آوردیم.
  • We brought folding chairs to the beach.
  • تاشو رایج‌ترین و مدرن‌ترین انتخاب برای اشیای قابل حمل است.