واقعیت /vɒːɢeˈjiːt/ NounEnglishreality日本語現実Exampleاو نمیخواهد با واقعیت کنار بیاید (حقیقت / امر واقع / هستی) — از: She refuses to face reality.She refuses to face reality.«کنار آمدن» بار معنایی پذیرش اجباری دارد.