موقعشناسی /mowɢeʔʃenɒːˈjiː/ NounEnglishtiming日本語タイミングExampleزمانبندیِ این تصمیم کاملاً غافلگیرکننده بود.The timing of the decision was a complete surprise.استفاده از 'زمانبندی' برای اشاره به انتخاب لحظه.