مبهم /mobhæm/ Adjective

English
vague
日本語
曖昧(あいまい)

Example

  • یک حسّی از [مبهم] دارم که قبلاً همدیگر را دیده‌ایم.
  • I have a vague impression that we've met before.
  • استفاده از «حسّ» به جای «ایده» در فارسی رایج‌تر است.