زندانی کردن /zendɒːniː kær dæn/ Verb

English
imprison
日本語
投獄する

Example

  • آن‌ها را به جرم حمل مواد مخدر، زندانی کردند (به زندان افکندن / حبس کردن / در قفس کردن).
  • They were imprisoned for possession of illegal substances.
  • در اینجا، «زندانی کردن» رایج‌ترین و طبیعی‌ترین انتخاب است.