ابزار /æbzɒːr/ Noun

English
tool
한국어
도구

Example

  • او تمام ابزارهای باغبانی‌اش را در انبار نگه می‌داشت.
  • He kept his garden tools in the shed.
  • ابزار باغبانی (garden tools) یک ترکیب رایج است.