فروپاشی /foruːpɒːˈʃiː/ NounEnglishbreakdown한국어고장 / 멘탈 붕괴Exampleما در بزرگراه دچار **از کار افتادگی** شدیم.We had a breakdown on the motorway.از کار افتادگی (از کار افتادن) رایجترین معادل برای خرابی ماشین است.