برهمزدن /bær.hæm.zæ.dæn/ VerbEnglishdisrupt한국어판도를 바꾸다Exampleباران سنگین، کنسرت فضای باز را **برهم زد** — از: به هم ریختن / مختل کردن / خلل وارد کردن.The heavy rain disrupted the outdoor concert.برهم زدن در اینجا حس گرم و فوری دارد.