تقلب کردن /tæɢællob kær dæn/ NounEnglishcheat한국어부정행위를 하다Exampleای وای، تو یک «کلاهبردار» کوچک هستی، کارتهای من را نگاه کردی!You little cheat, you looked at my cards!کلاهبردار در اینجا بار تحقیرآمیز و بازیگوشانه دارد.