مقابله کردن /moɢɒːbɛlɛ kær dæn/ فعل

English
counter
한국어
반박하다

Example

  • او اتهامات او را با شواهد **مقابله کرد**.
  • She countered his accusations with facts.
  • استفاده از «مقابله کردن» در اینجا بسیار فاخر و دقیق است.