دوراهی /doːrɒːhiː/ Noun
- English
- dilemma
- 한국어
- 딜레마
Example
- او در دوراهیِ [انتخاب کردن / نپذیرفتن] بود: حقیقت را بگوید و شغلش را از دست بدهد، یا سکوت کند و عذاب وجدان بگیرد.
- She faced a dilemma: tell the truth and lose her job, or stay silent and feel guilty.
- استفاده از «دوراهی» حس انتخاب اجباری را بهتر منتقل میکند.