پا به راه گذاشتن /pɒː bɛ rɒːh ɡozɒːʃtæn/ فعل

English
embark
한국어
착수하다

Example

  • مسافران صبح زود [سوار شدند]؛ سفری نو در پیش بود.
  • The passengers embarked at dawn.
  • سوار شدن برای سفر دریایی یا هوایی رایج‌تر است.