فاسد /fɒːˈsæd/ AdjectiveEnglishcorrupt한국어부패하다Exampleنیروی انتظامی متهم به [فاسد] بودن شد.The police force was accused of being corrupt.در اینجا 'فاسد' بار سنگین اخلاقی و قانونی دارد.