جا افتادن /dʒɒː ɒftɒːdæn/ Verb
- English
- settle
- 한국어
- 정착하다 / 해결하다
Example
- باید این اختلاف را [آرام کردن: فیصله دادن / حل و فصل کردن / خاتمه دادن] پیش از آنکه پروژه متوقف شود.
- We need to settle this dispute before the project stalls.
- فیصله دادن بار حقوقی و رسمیتری دارد.