فرار /fæˈɾɒːɾ/ NounEnglishescape한국어벗어나다Exampleبرنامهریزیِ دقیقِ زندانی برای گریز از زندان، بسیار هوشمندانه بود.The prisoner's escape was meticulously planned.گریز (Goreez) بار ادبی بیشتری نسبت به فرار دارد.