وسواس داشتن /væsvɒːs dɒːʃtæn/ VerbEnglishobsess한국어집착하다Exampleاو تمایل دارد که **گرفتارِ** بازخوردهای عملکردش شود.He tends to obsess over his performance reviews.استفاده از 'گرفتار شدن' حس درگیری ناخواسته را منتقل میکند.