حباب /hoˈbɒːb/ Noun

English
bubble
한국어
거품

Example

  • حباب‌های شامپاین، بینی‌اش را قلقلک دادند.
  • The champagne bubbles tickled her nose.
  • استفاده از «قلقلک دادن» حس لطافت حباب را منتقل می‌کند.