آگاهی /ɒːɡɒːhiː/ NounEnglishconsciousness한국어의식Exampleاو به آرامی در بیمارستان [به خود آمدن] (هوشیاری) را تجربه کرد.She slowly regained consciousness in the hospital.استفاده از فعل مرکب «به خود آمدن» برای بازیابی هوشیاری رایج است.