کرم /kerm/ Noun

English
worm
한국어
벌레

Example

  • روباهک، کرمِ خاکیِ نمناک را از زمین بیرون کشید.
  • The robin pulled a worm from the damp earth.
  • استفاده از «کرم» در اینجا کاملاً طبیعی است.