لغزش /læɣzeʃ/ Verb

English
slip
한국어
미끄러지다 / 실수하다

Example

  • او از روی یخ لغزید و روی زمین افتاد. (لغزیدن / سُر خوردن / سُر خوردن)
  • She slipped and landed flat on her back.
  • لغزیدن برای هر نوع از دست دادن تعادل به کار می‌رود.