ترخیص /tærxiːs/ VerbEnglishdischarge한국어전역 / 퇴원 / 배출Exampleاو پس از بهبودی کامل از بیمارستان [مرخص کردن / رها کردن / آزاد کردن] شد.He was discharged from the army following his injury.در اینجا «مرخص کردن» رایجترین انتخاب است.