مشکل /moʃkel/ اسم

English
problem
한국어
The biggest problem in this project is the budget shortage.

Example

  • پروژه جدید ما با یک مسئله فنی بزرگ روبه‌رو شد.
  • موضوعی که نیاز به حل یا رسیدگی دارد؛ یک وضعیت دشوار.