پاسخگویی /pɒːsoxɡuːjiː/ Noun

English
accountability
한국어
책임

Example

  • مدیر پروژه بر [مسئولیت‌پذیری: تعهد/پاسخگویی/حساب‌کشی] کامل بودجه اصرار داشت.
  • The project manager insisted on full accountability for the budget.
  • استفاده از مسئولیت‌پذیری در اینجا بسیار رایج و گرم است.