محاسبه کردن /mohɒːsebe kær dæn/ فعل

English
compute
한국어
연산하다

Example

  • زیان‌ها با **محاسبه کردن** (سنجیدن/به حساب آوردن/تخمین زدن) پنج میلیون پوند برآورد شد.
  • The losses were computed at £5 million.
  • در فارسی، «برآورد شدن» بار معنایی قوی‌تری دارد.