مکرر /mokærrær/ AdjectiveEnglishrepeated한국어반복적인Exampleاو تماسهای مکرر مرا نادیده گرفت. (نادیده گرفتن / چشمپوشی کردن / بیتوجهی کردن)She ignored his repeated calls.استفاده از 'مکرر' برای تماسها بسیار رایج و شیک است.