متعارف /motæʕɒːræf/ Adjective

English
conventional
한국어
관습적인

Example

  • آن‌ها درمان‌های **مرسوم** را بر روش‌های مکمل ترجیح می‌دهند.
  • They prefer conventional medicine over holistic alternatives.
  • استفاده از 'مرسوم' برای اشاره به پزشکی استاندارد شده.