نفس کشیدن /næfæse kæʃiːdæn/ Verb

English
breathe
한국어
숨을 쉬다

Example

  • او پیش از سخن گفتن، عمیقاً «نفس کشید» و آرام گرفت.
  • He breathed deeply before speaking again.
  • تأکید بر عمق عمل در لحظه.