پراکنده /pærɒːkændɛ/ AdjectiveEnglishscattered한국어흩어진 / 정신없는Exampleچند خانهی پراکنده (پراکنده/پریشان/پراکندهشده) دامنهی تپه را پوشانده بودند.A few scattered houses dotted the hillside.پراکنده حس توزیع فضایی و کمتراکم را منتقل میکند.