مداوم /moˈdɒːvem/ AdjectiveEnglishconstant한국어끊임없는Exampleجلسه با وقفهٔ **پیوسته** (مداوم / دائمی) همراه بود.There were constant interruptions during the meeting.استفاده از پیوسته برای اشاره به تکرار بدون توقف در زمان.