تبلیغات /tæbliːɣɒːt/ Noun

English
propaganda
한국어
선전

Example

  • برگه‌های پخش‌شده را صرفاً پروپاگاندای دشمن دانستند و نادیده گرفتند.
  • The leaflets were dismissed as enemy propaganda.
  • استفاده از «پروپاگاندا» به عنوان یک وام‌واژه رایج است.