رهایی /ræhɒːˈjiː/ Noun

English
liberation
한국어
해방

Example

  • لحظه‌ی رهاییِ شهر، نقطه‌ی عطفی در آن درگیری بود. (رهایی / آزادگی / آزادی)
  • The liberation of the capital city was a turning point in the conflict.
  • رهایی بار احساسی بیشتری نسبت به آزادسازی دارد.