رنج /ɾændʒ/ NounEnglishsuffering한국어고통Exampleجنگ باعث رنج گستردهی مردم غیرنظامی شد. (رنج بردن / عذاب کشیدن / درد کشیدن)The war caused widespread suffering among the civilian population.رنج در اینجا بار سنگین اجتماعی دارد.