رشته /reʃte/ NounEnglishstrand한국어가닥Exampleاو یک رشتهیِ پشمِ شلِ ژاکتش را کشید. (رشته / تار / سیم) — او به یک تار پشمی شل در ژاکتش دست زد.He pulled at a loose strand of wool in his sweater.استفاده از 'رشته' برای نخ و پشم رایجتر است.