ریز /riːz/ AdjectiveEnglishtiny한국어조그맣다Exampleبر روی چانهاش یک جای زخمِ **ریز** دارد. (جای زخم / لکه / اثر)She has a tiny scar on her chin.ریز در اینجا حس ظرافت و کوچکیِ غیرقابل چشمپوشی را دارد.