کلافه کردن /kælæːfe kær dæn/ VerbEnglishannoy한국어짜증나다Exampleشوخیهای مداوم او داشت زن را [رنجاندن / آزار دادن / کلافه کردن].His constant joking was beginning to annoy her.رنجاندن بار عاطفی بیشتری دارد.