روستایی /rustɒːjiː/ Adjective

English
rural
한국어
시골

Example

  • او در یک شهرِ آرامِ روستایی بزرگ شد. (بزرگ شدنِ او در یک شهرِ آرامِ روستایی)
  • She grew up in a quiet rural town.
  • تأکید بر سادگی و دوری از شلوغی شهر.