تشخیص دادن /tæʃxiːz dɒːdæn/ VerbEnglishdiagnose한국어진단하다Exampleپزشک بیماری ویروسی او را **تشخیص داد**؛ این واژهی ناب، ریشهی اطمینان دارد.The doctor diagnosed her with a viral infection.استفاده از زمان گذشته ساده برای بیان یک عمل قطعی.