بسیج شدن / جان گرفتن /bæsiːʒ ʃodæn/ Noun

English
rally
한국어
결집(집결) 및 반등

Example

  • هزاران نفر در «تجمع» (اجتماع / همایش) اقلیمیِ مرکز شهر شرکت کردند.
  • Thousands attended the climate rally downtown.
  • تأکید بر حضور گسترده و هدفمند مردم است.