تلویزیون /telvizion/ Noun
- English
- television
- 한국어
- 티비
Example
- خانواده دورِ [تلویزیون] جمع شدند تا برنامهٔ ویژهٔ عید را تماشا کنند.
- The family gathered around the television to watch the holiday special.
- استفاده از 'دورِ' (اضافه) برای نزدیکی به دستگاه رایج است.