توجیه /toːdʒiːh/ Noun

English
justification
한국어
정당화

Example

  • هیچ توجیهی برای این قیمت‌های گزاف وجود ندارد.
  • There is no justification for such high prices.
  • استفاده از «توجیه» در موقعیت‌های مالی رایج است.