تظاهر کردن /tæzɒːhoɾ kæɾdæn/ Verb

English
pretend
한국어
척하다

Example

  • از اینکه مجبورم همیشه وانمود کنم خسته شده‌ام. (تظاهر کردن / وانمود کردن / خود را جا زدن)
  • I'm tired of having to pretend all the time.
  • این ساختار (وانمود کردن) برای بیان خستگی از نقش بازی کردن بسیار رایج است.