مجوز / توجیه /moʒuːz/ Noun

English
warrant
한국어
정당화하다 / 영장

Example

  • پلیس برای آپارتمان مظنون، «حکمِ تفتیش» را اخذ کرد. (اخذِ حکمِ تفتیش / صدورِ حکمِ بازداشت / دریافتِ مجوزِ رسمی)
  • The police obtained a search warrant for the suspect's apartment.
  • در اینجا 'حکم' بار معنایی قانونی دارد.