زمین /zæmiːn/ Noun

English
ground
한국어
바닥 / 근거

Example

  • دیدم که او روی زمین افتاده بود.
  • I found her lying on the ground.
  • استفاده از «افتادن» به جای «دراز کشیدن» در این بافت رایج است.